ارتش بی نظیر هخامنشیان و گارد جاوید
ای رهگذر که از پلکان خاوری کاخ آپادانا می گذری لحظه ای بیندیش و ببین، افراد سپاه جاوید که دشمن با شنیدن نام آنان لرزه به اندامش می افتاد و دوستان در پناه انها آرامش داشتند، سپاهی که ازنظر اخلاقی نمونه بودند و در شهامت و بی باکی بی همتا. چشم هایت را باز کن و خوب به این مردان تاریخ ساز بنگر که برای ایران افتخار آفریدند و هنوز هم در پس هزاره ها و سده ها صدایشان به گوش میرسد که "ما تا واپسین تن در برابر دشمن چپاولگر ایستاده ایم." ای بیگانه چشم هایت را ببند که شکوه تاریخ سازان ایران لرزه براندامت اندازد. اینان تو را به تاریخ خواهند برد و پیروزی هایشان موجب رشک تو خواهد شد. داریوش بزرگ که در سرزمین پهناور ایران هماره در اندیشه ملتش بود و همیشه نگران این که مبادا قوی به ضعیف، زور بگوید و باعث رنجش وی شوند، مامورانی به سراسر ایران فرستاد که به انها چشم و گوش شاه می گفتند. برای اینکه بتواند از سرزمین ایران پاسداری کند و هیچ بیگانه ای در این اندیشه نادرست نیفتد که به ایران بیاید و آسایش ایرانی و ایران را برهم زند، نیروی ویژه ای به وجود آورد به نام سپاه جاویدان آن هم درسال ۴۶۵ پیش از میلاد یعنی زمانی که بسیاری از کشورها هنوز ارتشی نداشتند و هنوز از نظم نظامی ناآگاه بودند. رویدادنگاران نوشته اند که سپاه جاویدان از بین جوانان بلند بالا و نیرومند و خوش سیما گزینش می شد. این سپاه ۶ سال باید دوره های اموزشی را پشت سر می گذاشت. در این آموزشگاه افزون بر دانش آن زمان فنون جنگی را نیز فرا می گرفتند. ولی مهم تر از همه اینها، پرورش اخلاق بود که برای آنها ارزش داشت. سپاه جاویدان به فرمان داریوش بزرگ تشکیل شد. شمار آنها به ده هزار نفر می رسید. از آن روی به آنها سپاه جاویدان می گفتند که هیچ گاه از شمار آنها کم نمی شد اگر یک تن بازنشسته یا کشته می شد به شتاب، فرد جدیدی جای او را پر می کرد. از نظر شجاعت و دلیری نمونه بودند و از نظر جوانمردی یگانه. اگر پیروز نبردی بودند، به گواه تاریخ، حتا دست به میوه درختان هم نمی زدند. نیروی سپاه جاویدان داریوش در ۵۰ سالگی با تمام مزایا بازنشست می شدند. سپاه جاوید داریوش بزرگ به گواهی تاریخ پشتیبان مردم و سپاهی نمونه بود.
داریوش بزرگ می فرماید:
"به خواست اهورا مزدا من چنین ام که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم. دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد. همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد، آنچه را که درست است من آن را دوست دارم. من دوست برده دروغ نیستم. من بد خشم نیستم. من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم."
----------------------------------------------------------------------
سپاه پياده
بنا به گفته گزنفون، تاريخ نگار يوناني، موقعي که کوروش بزرگ فرماندهي ارتش پارس را به عهده گرفت، دسته ي اصلي ارتش ، پياده بود که بيش تر براي رزم از دور بار آمده و به تير و کمان و زوبين و فلاخن مسلح بود. کوروش براي ايجاد و تقويت روح جنگاوري، به سي هزار نفر از سربازان پارسي که مطابق اصول تربيت کشور پارس داراي خصايل سپاهيگري برجسته ايي بودند، دستور دادند اسلحه خودشان را به نيزه و شمشير تبديل كنند و به مبارزه از نزديک و رزم تن به تن خو بگيرند.

آن دسته را «پيادگان سنگين اسلحه» مي خواندند و سلاح اصلي ايشان عبارت از يک نيزه بلند، يک شمشير يا تبرزين بود که با دست راست به کار مي بردند و يک سپر کوچک که از ترکه ي محکم بافته شده بود و در دست چپ مي گرفتند و به سينه خود هم جوشن مي بستند. ساير افراد پياده به تير و کمان يا فلاخن و زوبين مسلح بودند که در ميدان رزم به عنوان دسته هاي امدادي به کار مي رفتند.
آنگونه كه از تصاوير و يافته هاي باستان شناسي بر مي آيد، ابزار جنگي اين دسته از سپاهيان هخامنشي عبارت بود از: نيزه و تير، سپرهاي كوچك و هلالي بافته شده از ني، سپرهاي بيضي شكل داراي يك برآمدگي فلزي در وسط به نام گل سپر كه معمولا تصاوير زيبايي بر آن نقش شده اند، سپرهاي بزرگ و مستطيلي، دشنه هاي ايراني كه دسته آنها طبق عادت معمول ايرانيان به صورت سر يك جانور ساخته مي شد، دشنه اي كوتاه به نام «اكيناكه» كه به كمر مي آويختند، چاقوهايي كه دسته آنها به شكل حيوان هايي مانند شير، گاو و بزكوهي ساخته شده بود و كمان كه مشخصه قوميت ايراني بود، به همراه كمان داني كه خاص ايرانيان بود.

يكي از اختراعات تازه ايرانيان در عصر پرتحرك سده پنجم پيش از ميلاد اختراع «ارابه داس دار» بود. اين ارابه از هر طرف نيزه و شمشيرهاي تهديدكننده و در مركز چرخ ها كاردهاي داس مانندي داشت كه نوك بعضي به طرف پايين و برخي ديگر به طرف بالا خميده بود.

اين كاردها هر چيزي را كه بر سر راه اسب هاي در حال تاخت قرار مي گرفت،تكه تكه مي كرد. در حقيقت ايرانيان پيروزي هاي خود را تا پايان سده چهارم پيش از ميلاد مديون اين اختراع اند.
بنا به روايت گزنفون تا زمان کورش بزرگ ارابه هاي جنگي معمول آن دوره را مطابق مرسوم «تروايي ها» مي ساختند و به کار مي انداختند و اين نوع ارابه ها بين مادي ها و آشوري ها و ساير ملت هاي آسيايي معمول شده بود. کورش در ضمن آزمايش آن ها دستور داد ارابه هاي جديدي بسازند که براي جنگ مناسب تر باشد. چرخ هاي آن ارابه ها را محکم تر و محور آن ها را درازتر از ارابه هاي قديمي گرفتند تا از خطر خرد شدن چرخ ها و واژگون شدن ارابه ها بهتر جلوگيري شود.

کرسي راننده ي ارابه از چوب خيلي محکم و به صورت برجکي ساخته مي شد که بلندي آن فقط تا محاذي آرنج هاي راننده مي رسيد تا او در راندن اسب ها آزاد باشد. در دو انتهاي محور چرخها دو داس آهني به پهناي دو «ارش» رو به پايين و درست در زير آن ها دو داس ديگر رو به بالا نصب کرده بودند که در موقع تاخت ارابه ها اين داس ها به هر چيزي که برمي خوردند از هم مي شکافتند.

ارابه هاي داسدار تا اواخر دوره هخامنشيان در ارتش ايران معمول بوده و در نبرد « گوگمل » يعني آخرين نبرد داريوش سوم با اسکندر در اردوي ايران دويست ارابه داس دار وجود داشته و در اين مورد ديودور مي گويد: « حمله ي ارابه هاي داس دار بسيار وحشت آور و برش داس هاي آن ها به اندازه ايي تند و تيز بود که افراد پياده مقدوني را به دو نيم مي کرد». به علاوه، در همين نبرد پنجاه فيل جنگي در اردوي داريوش سوم وجود داشته که موجب هراس و واهمه ي مقدونيان گرديده است و از قرار معلوم استفاده از فيل در جنگ از موقع تسلط ايران به حبشه و آفريقاي شمالي و هندوستان غربي در ارتش ايران معمول شده است.
گردونه ها
علاوه بر اربه هاي داس دار، کورش بزرگ به ابتکار خويش دستور داد گردونه ها يا برج هاي چوبي بلند و چرخداري ساختند که هريک داراي هشت مال بند بود و هشت گاوميش به آن ها بسته مي شد؛ هر برجي به چند خانه تقسيم و در آن بيست تن کماندار قرار مي گرفتند.
البته حرکت اين گردونه ها کند بود و در موقع جنگ مانند حصاري پشت سر خطوط پياده نظام صف مي کشيدند تا چنان که در اثر شدت فشار دشمن پياده نظام خودي مجبور به عقب نشيني بشود به محض رسيدن به نزديکي صف اين ارابه ها، هم مهاجم ناگهان زير باران تيرکمانداران ارابه ها افتاده و مجبور به توقف گردد و هم پياده نظام خودي در پناه ارابه*ها قادر به خودآرايي شود و بار ديگر" به حمله مبادرت کند.
ارتفاع اين گردونه ها به اندازه اي بود که کمانداران از بالاي آن ها به طور كامل بر دشمن مسلط مي شدند و بعضي وقت ها نيز فرماندهي براي مشاهده ي اوضاع صحنه نبرد به يکي از اين گردونه ها سوار مي شد و از بالاي آن عمليات طرفين را زير نظر مي گرفت.
در زمان داريوش بزرگ، شاهنشاه هخامنشي به فکر ايجاد نيروي دريايي افتاد و ابتدا از کشتي هاي مستعمرات يوناني آسياي صغير و مردم مصر و فينيقيه استفاده كرد. ولي بعد به فرمان شاه در فينيقيه و کاريه و يونيه و سواحل بوسفور کشتي هايي ساخته شد که مطابق نوشته هاي هردوت از کشتي هاي يوناني بزرگتر و سرعت سيرشان بيش*تر بوده است.
به طور کلي کشتي هاي نيروي دريايي هخامنشي بر سه نوع بوده است:
1- کشتي هاي «تري روم» که داراي سه رديف پارو زن در سه طبقه بوده و كشتي جنگي محسوب مي شده است.
2- کشتي هاي دراز مخصوص حمل و نقل اسب ها و سوار نظام.
3- کشتي هاي کوچک تر براي بارکشي و حمل آذوقه و وسايل اردويي.
ملوانان اين کشتي ها اغلب از فنيقي ها و يوناني ها و يا مصري ها بودند، ولي افسران آن ها هميشه از بين پارسي ها و مادي ها انتخاب مي شدند. بطوري که از گفته ي مورخ مذکور بر مي آيد، بارگيري اين کشتي ها به وزن امروز 5 تا 15 تن بوده است، تعداد کشتي هاي ايران را در زمان خشايارشا چهار هزار فروند ذکر کرده اند.

در دوران هخامنشيان در بعضي از جنگ ها ديده مي شود از قواي مزدور و اجير يوناني هم استفاده ميکرده اند و همين موضوع بيشتر در سستي انضباط و اختلال ارتش آن دوره ايران دخالت داشته است. چنان که بعدها در جنگهاي کورش کوچک با اردشير يا جنگهاي داريوش سوم با اسکندر نتايج اين کار به خوبي معلوم شد.
براي اين که با شيوه ي به كارگيري رسته هاي مختلف در آن دوره آگاه شويم، آرايش جنگي قواي کورش را در نبرد «تمبره» از روي کتاب گزنفون بررسي مي*کنيم:
1. در جلوي جبهه يکصد ارابه ي داسدار در يک خط.
2. در پشت سر ارابه ها در خط اول گروه حمله اي مرکب از پانزده هزار پياده سنگين اسلحه پارسي با آرايشي به عمق دوازده صف؛ پهلوهاي اين خط در هر طرف با چهار هزار سوار پارسي به عمق چهار صف پوشيده شده بود.
3. زوبين اندازان در خط دوم براي اين که زوبين هاي خود را از بالاي سر خط اول به مسافت نزديک پرتاب کنند.
4. کمانداران در خط سوم قرار گرفته بودند و تيرهاي خود را از بالاي سر افراد خطوط جلو به مسافت دور مي انداختند.
5. واحدهاي احتياط که عبارت از نصف ديگر پياده نظام سنگين اسلحه بود، درخط چهارم قرار داشت.
6. در پشت سر اين خطوط برج هاي متحرک يا گردونه ها در يک صف قرار داشته و حصار محکم و متيني را تشکيل مي دادند.
گزنفون در آرايش جنگي کورش از اسواران «جماز» هم ذکري مي کند که فقط براي رم دادن اسب هاي ليدي مورد استفاده بود. به گفته ي گزنفون علاوه بر پرچم هايي که قسمتهاي مختلف هر يک براي خود داشتند، پرچم فرماندهي ايران عبارت از «عقاب زرين» بود که با بال هاي افراشته به چوب بلندي نصب کرده بودند. گزنفون اضافه مي کند که در زمان او هم پرچم پادشاهان ايران به همين صورت بوده است.

سازمان نوین
تشكيلات ارتش در دوره باستان، خصوصا دوره هخامنشي آنگونه كه از منابع يوناني و نيز كتيبه ها و الواح هخامنشي بر مي آيد، بسيار سازمان يافته بوده است.
نظام تقسيم بندي اين ارتش ده دهي بوده و به گفته مورخان يوناني، اين تقسيم بندي بسيار بهتر از تقسيم بندي نظاميان يونان بوده است و گويا تا زمان مغول در سپاهيان آسيايي نظيرنداشته است. ده جنگجو يك دسته را زير فرمان دهبد (از واژه دثه پيتي) تشكيل ميداد؛ ده دسته يك گروه ميشد زير فرمان صدبد (ثته پيتي)؛ ده گروه يك «هنگ» را به سرداري هزاربد (از واژه هزار پيتيش) مي ساخت؛ ده هنگ تشكيل يك «لشگر» مي داد زير نظر يك بيوربد (بئيورپيتي).
مشابه همين تقسيم بندي را امروزه نيز در ارتش ميبينيم. اين سازمان ده دهي از راه ايران در سازمان هاي يهودي، ارمني، يوناني و حتي آلمان قديم، يعني گوتيك نيز نفوذ يافت.
بالاترين قدرت نظامي هخامنشيان شش لشكر بود كه با «سپاه جاودان» هفت لشكر را تشكيل ميدادند و بدين گونه تعداد كل لشكر ها به عدد مقدس هفت مي رسيد.
مورخين يوناني براين عقيده هستند که در زمان داريوش اول ارتش ايران سازمان نويني پيدا کرد و پادگان هاي ثابتي در پايتختهاي مختلف و مركزهاي کشورهاي تابع ايران و قلعه هاي مرزي ايجاد شد. داريوش بزرگ ضمن اصلاحاتي در سازمان کشوري ايران از لحاظ سازمان لشکري و گسترش نيروهاي انتظامي ، مملکت خود را به پنج منطقه ي نظامي تقسيم و فرماندهي هر منطقه ايي را به يک سپهسالار تفويض نمود.
در پايتخت اصلي ايران، که مقر پادشاه بود، گارد مخصوصي مرکب از دو هزار سوار و دوهزار پياده از بزرگ زادگان پارسي و مادي و شوشي تشکيل يافته بود که از حيث اسلحه و ساز و برگ ممتاز و مأمور حفاظت شاه بودند. اسلحه آنان عبارت از يک نيزه بلند، يک کمان دراز و يک ترکش پر از تير بود که در مواقع تشريفات، به نوک نيزه هاي بلند سربازان يک گلوله زرين يا سيمين نصب مي شد.
داريوش سپاه مخصوص ديگري تشکيل داد که عده ي افراد آن به ده هزار نفر مي رسيد و به ده هنگ تقسيم مي شد. اين عده را «سپاه جاويدان» مي خواندند، زيرا هيچ گاه از تعداد آن کاسته نمي شد و به جاي کساني که مي مردند يا در جنگ کشته مي شدند، بي درنگ کسان ديگري را مي گماشتند. افراد اين سپاه همگي رزم آزموده ودلير و چالاک و در تيراندازي و سواري سرآمد ديگران بودند.

در بررسي ارتش هخامنشي، يكي از جنبه هاي اعجاب برانگيز آن وجود همين سپاه جاودان است. اين سپاه ده هزار نفري «سپاه آماده باش» شاهنشاه ايران را تشكيل مي*دادند و نگهبانان شاهي بودند.
تصوير سربازان جاويدان را در نگاره هاي جبهه شرقي آپادانا، يعني همان نماي اصلي و نخستين تالار بار تخت جمشيد، پشت سر شاه كه بر تخت نشسته، در سه رديف روي هم ميتوان ديد. در اين تصوير، تعداد حدود صد سرباز به نمايندگي از ده هزار سرباز نقش شده اند.

لباس بلند چين دار هخامنشي، كفش ايراني سه بندي و نوار بي گره دور سر آنان نشان از پارسي بودن اين افراد دارد.
ايران شناسان از اين نقوش نتيجه مي گيرند كه همه افراد «ده هزار جاودانان» از پارس ها بوده اند. نيزه دست همه اين سربازان در قسمت پايين به يك انار كوچك ختم مي شود. از اين رو، يونانيان آنان را «سيب بر» ناميده اند.
برهمه سپاه يك «سپاهبد» يا سپهبد (سپادپيتي) فرمان مي راند كه فرمانده كل گارد جاويدان و داراي قدرت فوق العاده اي بود. اين سپاهبد يا خود شاهنشاه بود و يا توسط شاه از افراد خانواده خود و يا از ميان دوستان طرف اعتمادش برگزيده مي شد.
يكي از خصايص دوره هخامنشي، شركت خود سپاهبدان و سركردگان در نبرد بود و تعداد زيادي از آنان هم در ميدان هاي جنگ كشته شدند. مثلا از يازده پسر داريوش بزرگ پنج تن جان خود را در لشكركشي به يونان از دست دادند.
به گزارش استرابون، تاريخدان و جغرافي دان يوناني، سربازان ايراني را از 20 تا 50 سالگي در ارتش به خدمت ميگرفته اند. تمرين هاي سپاهيان ايراني به ويژه پسران نجبا بسيار دشوار بود و بايد انواع ورزشها، ساختن انواع ابزارها، تيراندازي و نيزه پراني و نيز استقامت در جاهاي سخت و راههاي طولاني را مي آموختند تا ورزيده شوند و بيش از همه بايد حقيقت گويي را مي آموختند. به هنگام نبرد، سربازان به منظور حفاظت از بدن جوشن نيز مي پوشيدند و كلاهي آهنين بر سر مي گذاشتند.
در زمان داريوش، در مرکز هر يک از کشورهاي تابع ايران پادگان هاي ثابتي براي حفظ امنيت و جلوگيري از تجاوز احتمالي همسايگان برقرار شد. عده افراد اين پادگان ها نسبت به وسعت و اهميت منطقه تغيير مي کرد، چنان که هردوت عده ي پادگان ايراني مأمور مصر را 240 هزارنفر ذکر مي کند. در قلعه هاي سرحدي هم پادگان هاي ثابتي وجود داشت که رياست آن با فرمانده قلعه « دژبان » بود.
البته اين پادگان ها غير از قسمت هاي سوار و پياده يي بود که در موقع جنگ از ولايت ها احضار مي شدند و اين قسمت ها اغلب تعليم هاي نظامي مرتبي نداشته و لباس ها و سلاح هاي گوناگون و زبان*ها و عادت هاي مختلف و به فرماندهي رؤساي محلي خودشان داخل ارتش شاه مي شدند. به گفته هردوت، تاريخ نگار يوناني، اين قبيل افراد گاهي فاقد زره و کلاه خود و جوشن بودند و سپرهايشان از ترکه ي بافته شده بود و نيزه هايشان کوتاه بود.
گزنفون در فصل چهارم کتاب خود موسوم به « اکونوميکز » در اين باب اين طور مي نويسد: شاه پارس اهميت فوق العاده ايي به سپاه مي دهد. بدين معني که به واليان هر ايالت يا مردمي که خراج مي*دهند امر کرده است که عده ايي سوار و تيرانداز وفلاخن دار نگاه دارند و به آنان به خصوص گوشزد کرده که تهيه ي اين قوا براي حفظ امنيت و دفاع در مقابل دشمن متجاوز تا چه اندازه لازم و ضروري است.
وي ادامه مي دهد: شاه سواي قواي مزبور، پادگان هايي در قلعه ها دارد و اين قواي مختلف و سپاهيان اجير را که بايد به طور کامل مسلح باشند. شاه همه ساله سان مي بيند. در موقع سان غير از پادگان قلعه ها که هميشه بايد سر پست خود حاضر باشند قسمتهايي هم در ميداني که براي سان معين شده جمع مي شوند، واحدهايي که نزديک مقر شاه هستند از برابر فرستادگان مخصوص شاه مي گذرند. در قسمت هايي که از حيث اسلحه و وسايل وبه خصوص اسب ها مرتب باشند به سر کردگانشان درجه و امتياز مي دهند و برعکس به سرکردگاني که قسمت آنان نامرتب و بد باشد، کيفري سخت مقرر مي شود و بيش تر اين اشخاص را از کار برکنار مي كنند و کسان ديگري را به جاي آنان مي گمارند.
بر اساس روايت هردوت و ساير مورخان، اين گروه هاي مختلف لشکري هر کدام پرچمي مخصوص به خود داشته اند ولي چگونگي اين پرچم ها را شرح نداده اند و بيشتردرباره ي پرچم فرماندهي سخن رانده اند که چنان که ذکر شد به شکل عقاب طلايي با بال هاي افراشته بر بالاي چوب بلندي نصب مي کردند يا روي گردونه شاهي مي افراشتند.
لباس وتدارکات

از نوشته هاي مورخين يوناني بر مي آيد که لباسهاي افراد نظامي مختلف و در هر يک از ملت ها و طايفه هاي تابع ايران به شکل لباس معمول همان ملت يا طايفه بوده است و به طور عموم عبارت از يک قباي دراز که تا پايين زانو مي رسيده و روي آن کمربند يا شالي بسته مي شده و شلوار که تا ساق پاها را مي پوشانيده است. کلاه افراد به طور معمول از نمد ماليده و محکم و به شکل گرد (پارسي ها) يا چند ترک (مادیها) يا دراز و نوک تيز ( سکاها ) بوده است.
در حمله به دشمن نواختن کرنا و سرنا معمول بوده و هنگام هجوم تمام افراد با هم هراي مي کشيدند. بنابر آن چه که هردوت از اردو کشي خشايارشا به يونان تعريف مي کند علاوه بر آذوقه و عليق چند روزه که در بنه هاي جنگي با عده ها همراه بود، در طول راه تشکيل مراکز تدارکاتي و تهيه انبارهاي آذوقه و عليق و همچنين ساختن جاده هاي نظامي و پل هاي موقتي و قايقي روي رودخانه ها و نيز ريختن درختهاي جنگل براي باز کردن راه عبور قشون متداول بوده است.
بنابراين، عمليات مربوط به « رکن چهارم » در آن دوره با حسن وجوه انجام مي يافته چنان که اردوکشي خشايارشا را به يونان بعدها به خصوص از لحاظ امور مربوطه به رکن چهارم مورد مطالعه و تحقيق قرار داده اند. به طور کلي مورخين و فرماندهاني که از روي گفته هاي هردوت پيرامون اين قضيه تحقيق و تعمق کرده اند، اردوکشي خشايارشا را به يونان از وقايع مهم تاريخ به شمار آورده اند و همه بر اين عقيده هستند که از لحاظ استراتژي از عمليات نظامي برجسته و بي نظير عهد قديم است.
خبررسانی و ارتباط
از کارهاي ديگر دوران پادشاهان هخامنشي که از نظر نظامي شايان اهميت است، يکي ساختن جاده ها براي برقراري ارتباط بين ايالت ها و مرکز و بين خود آن ها و همچنين براي سهولت نقل و انتقال نيروهاي نظامي از پادگان هاي مختلف به جبهه جنگ است که اغلب مورخان يوناني به خصوص هردوت از خوبي اين جاده ها تعريف مي کنند.
ديگري ايجاد وسايل خبررساني از جمله چاپارخانه هاي متعدد شامل تعداد زيادي از اسب هاي بادپا و چابک سواران زبردست بود که احكام و فرمانهاي نظامي را به سرعت و دست به دست به مقصد ميرساندند. پيك هاي شاهي در راه هاي بزرگ هر ساعت اسبي را كه تاخته بودند، با اسب هاي تازه نفس عوض مي كردند و به اين ترتيب، پيامها را با شتابي خارق العاده از جايي به جاي ديگر مي رسانيدند.
هرودوت درباره سرعت حرکت چاپارهاي هخامنشي چنين روايت مي کند: «هيچ جنبنده ايي را نمي توان فرض نمود که چالاک تر و سريع تر از اين چاپارها طي طريق بنمايد.»
در زمان هخامنشيان روي خطوط ارتفاعي که چشم اندازي به يکديگر داشته چهارطاقي ها و برج هايي مي ساختند که اخبار و فرمان هاي فوري را با روشن کردن آتش روي آن ها با نشانه هاي مخصوص به يکديگر مخابره مي کردند. چنان که هردوت در چند مورد به مخابره با آتش اشاره
مي كند، از جمله به مخابره خبر فتح آتن از طريق جزيره هاي سيکلاد به سارد.
امروز هم در بعضي نقاط ايران و بيشتر در نواحي جنوب، خرابه هاي اين چهارطاقي ها و برجها که به نظر مي رسد براي مخابره با آتش بوده، روي ارتفاعات موجود و نمايان است.
انضباط
راجع به انضباط ارتش در دوره ي هخامنشي نهايت مراقبت و سخت گيري به عمل مي آمد، مجازات هايي که براي جرم هاي نظامي بخصوص خيانت به شاه و مملکت وضع شده بود به شدت اجرا مي شد. در عين حال نسبت به عمليات قضات نيز توجه خاصي داشتند و هر قاضي که بر خلاف عدالت حکم مي داد. تحت تعقيب قرار مي گرفت. به همين جهت مطابق روايات پلوتارک و ديودور قضات از بين رؤساي خانواده هاي درجه اول که در پارس هميشه مورد احترام و ملاحظه بودند، انتخاب مي شدند و حتي در شوراي نظامي هم از وجود ايشان استفاده مي گرديد.
از توصيفات سپاهيان و ارتش كه در دوره هخامنشي بگذريم، آنچه در تاريخ جنگ هاي هخامنشي و در طول تاريخ ايران شاخص و مايه مباهات هر ايراني است، روح فتوتي است كه در ميان سپاهيان ايران بود و نمود اعلاي آن را در شخصيت كورش كبير مي توان يافت. ايرانيان به هر دشمني كه پناه و زنهار مي خواست، روي خوش نشان مي دادند و معمولا تقاضايش را مي پذيرفتند و با زندانيان با محبت رفتار ميكردند. با نجبا و شاهان اسير شده رفتاري شايسته آنان در پيش مي گرفتند.
كورش همه شاهاني را كه از وي شكست مي خوردند، تكريم ميكرد و به آنان زمين و ملك يا حتي حكومت ناحيه اي را مي بخشيد تا در آسايش زندگي كنند. جوانمردي وي چنان بود كه دشمنان سرسختش تبديل به دوستاني وفادار و دلسوز شدند. نمونه بارز اين شاهان مي توان به كرزوس، شاه ليدي، اشاره كرد. روحيه اي كه در تاريخ ايران تداوم پيدا كرد و در قالب چهره هاي پهلواني و پس از اسلام، عياري، بارها و بارها ظهور كرد.