ششم فروردین؛ خجسته زادروز اشو زرتشت

 

زرتشت عصا به آب نزد تا رود نیل را بشکافد.
زرتشت دم مسیحا نداشت تا کوری را بینا کند.
زرتشت وعده بهشت برین و حوریان بهشتی نداد.
زرتشت دستور کشتار کسانی که آموزه هایش را نمی پذیرفتند، نمی داد.
زرتشت را کسی از آسمان فرو نفرستاده بود، به آسمان هم نرفت.
.
.
.
زرتشت تنها یک چراغ روشن کرد تا جلوی پایت را ببینی.

سروده عارف قزوینی پیرامون اشو زرتشت

 

 

به‌ نام آن ‌كه در شانش كتاب است
چــراغ راه ديـنــش آفتــاب اســت

مـــهيـــن دســتور دربــار خـدایی
شــــــرف بخــش نـــژاد آريــــایی

دوتا گــــرديده چـــرخ پيـر را پشت
پی پـــوزش بـه پيـش نام زرتشـت

بــه زيــر سـايـه نـامــش تــوانـــی
رسـيد از نــو بـه دور باســتانــــی

ز هــاتف بشــنود هر كس پيامش
چو عـارف جان كند قربـان نامــش

ادامه نوشته

سپندارمذگان؛ روز عشق در ایران باستان فرخنده باد

گرامیداشت و آزادی زن در برگزیدن همسر در ایران باستان


زرتشت:

«و تو ای پورو چیست، ای جوان ترین دختر زرتشت از خاندان هچت اسپ. من که پدر تو هستم، جاماسپ را که یاور آیین مزداست از روی راستی و منش پاک به همسری تو برگزیده ام. اینک برو با خردت مشورت کن و در صورت پسندیدن او، با عشق پاک در انجام وظیفه مقدس زناشویی بکوش».

«یسنا - هات 53 - بند سوم»


پاسخ پوروچیست به پدرش پس از اندیشه ژرف:

«ای پدر، پس از ژرف اندیشی، من جاماسب را پسندیدم و دوست دارم و با ته دل به او مهر خواهم ورزید و او را به عنوان شوهر آینده خود مانند پدر و بزرگ تر و راهنمای خود خواهم پذیرفت. بشود که مزدا اهورا بخشش نیک اندیشی را همیشه بهره ما سازد.

« یسنا - هات 53 - بند چهارم»

فرخنده باد زادروز اشو زرتشت

چو یک چند سالان، بر آمد بَرین
درختی پدید آمد اندر زمین

در ایوان «گشتاسپ»، بر سوی کاخ
درختی گُشن بود؛ بسیار شاخ

همه برگِ وی، پند و بارَ اش خِرَد
کسی، کو خِرُد پرورد، کِی مُرَد

خجسته پِی و، نام او، زردُهَشت
که آهرمن بد کُنش را، بِکُشت

به شاه کیان، گفت: پیام آورم
سوی تو، خِرَد رهنمون آورم

بی آزاری و، جامِ می، برگزین
که گوید؟: که نفرین، به از آفرین

بخور، آنچه داری و، اَندُه مَخَور
که گیتی سپنج است و، ما برگذر

میازار کس را، ز بَهرِ دِرَم
مکن تا توانی، به تو، کَس ستم

ز چیز کسان، دور دارید دست
بی آزار باشید و، یزدان پرست

مجویید؛ آزار همسایه گان
بویژه بزرگان و، پُرمایه گان

به پاکی گرایید و، نیکی کنید
دل و پُشت خواهنده گان، مشکنید

ز گیتی دو چیز است؛ جاوید و بَس
دگر هر چه باشد، نماند به کَس

سخن نغز و، کردار نیک
بماند چنان، تا جهان است ایک

ز خورشید و، از آب و، از باد و خاک
نگردد تَبَه، نام نیک و، گفتار پاک

«پردیسی توسی»

6 فروردین زادروز زرتشت؛ نخستین آموزگار گیتی و پیام آور خرد و آزادگی فرخنده باد

زرتشت، 37۸۰ سال پیش ( 1768 سال پیش از میلاد ) در ششمین روز از فروردین ماه و در دوران پادشاهی لهراسب کیانی در خاک پاک سرزمین پهناور ایران دیده به گیتی گشود. او از 15 سالگی به درستی باور های مردم و پرستش خدایان گوناگون تردید کرد و در 20 سالگی به آغوش طبیعت رفت و با یاری اندیشه نیک، گام در راه شناخت پروردگار یگانه نهاد. او در 30 سالگی بر آن شد تا راهی را که بر گزیده بود، به مردمان بنمایاند. در آغاز و در 12 سال نخست گسترش آیینش با دشمنی و مخالفت خرافه پرستان، کژ اندیشان و امیران محلی رو به رو شد و سرانجام در 42 سالگی به همراه پیروانش مجبور به مهاجرت به بلخ شد. در آن جا پیام خود را به آگاهی گشتاسپ پادشاه کیانی رساند و پس از آن که مورد پشتیبانی او قرار گرفت به تدریج توانست پذیرندگان آیینش را افزایش دهد...

زرتشت: «ستیز من با تاریکی ست. من برای نبرد با آن شمشیر نمی کشم؛ شمع می افروزم.»

ادامه نوشته

دوباره می سازمت میهن

دوباره می سازمت میهن...
دوباره از نو آذین می بندمت
دوباره به جای غم و عزا و نعره برای تازیان
از کوی و برزنت آوای شادی بیرون می تراود

غم مخور ای مام ميهن
من زنده ام، می سازمت
می سازمت نه آن چنان که دوباره دست جفاپیشه دهر آزارت دهد
نه آنچنان که بودی

هزار بار بهتر می سازمت
ای مادر زنان مهربان ای پدر مردان عاشق
ای درد و هم درمان ای رایحه خوش زندگی
غم مخور ای که از جور خزان رویت زرد است

ای بیشه شیران کهن
غصه چشمانت را غرق در اشک کرده است
بیش غم مخور
که تنها نمانده ای
بیش جگر مخراش که بی پناه نیستی

بگذار طناب دار گلوی ما را بفشارد
بگذار تا اسکندر و چنگیز و عمر از نو بتازند
رستم نمرده است
آریو برزن اینجاست
بابک هم هست

من هستم و ما هستیم غم مخور ای مام مهربان
ای در تو پرورده روزگاران شادی
ای مهد آزادی؛
درنگ کن که سرانجام میترا از نو خواهد درخشید

زرتشت فرمند از نو زاده خواهد شد
کورش مهربان از راه خواهد رسید
اهورا خواهد خروشید

بیش غصه مخور که یاد روزهای شیرین از یاد ما نرفته است
کوروش نمرده است...

سخنان بزرگان امروزین دنیا پیرامون آموزگار بزرگ تاریخ "اشو زرتشت"

 

فریدریش نیچه:

زرتشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشی است كه پايه‌های گسترده انديشه سازنده و مردميش تا كنون برای باختر استوارترين ستون زندگی بوده است. انديشه زرتشت آموزش های بزرگی برای نيك زندگی كردن، نيک در پيوند بودن، نيک رفتار داشتن و نيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهی به ديگران است. او هيچ گاه در هيچ سخنش از بكاربردن پی ‌درپی "راستي و درستي‌" خودداری نكرده و پيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است. در سخن زرتشت، شكوهی يافت می شود كه در كمتر سخن می توان يافت.

پل دو بروی:

تحولی که زرتشت در فرهنگ آن زمان به وجود آورد زن های ايرانی را در تمام زمينه ها هم تراز مردان کرد و زن هــا از چنان آزادی برخوردار شدند که نظير آنرا در هيچ جايی از دنيای باستان نميتوان يافت. در آن زمان يونانی ها با زنان خود مانند برده رفتار ميکردند و ارستو ميگفت زن نمی تواند روح داشته باشد.

پرفسور دکتر گیگر :

به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی، خداشناسی، آزاد منشی، پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیینشان است.

نیبرگ:

زرتشت بی گمان والاتر و برتر از یک پیام آور بوده که چنین سخنان شکوهمند و برجسته ای را بر زبان روان کرده و به مردمان آموزش مهرورزی و دوستی داده و خردمندی و راستی و درستی را راهنمای مردمان نموده است.

خانم فرانسیس پاورکاب:

من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی می کرد.

ادامه نوشته